X
تبلیغات
حرف های دل



























حرف های دل

من نه محتاج نگاهم که بلغزد برمن یه حس غریب از هزاران هوس بیشتر می ارزد

زندگي ميگذرد!ميگذرد در اثر گذر زمان فرق ميكنند آنهايي كه حتي انتظارشان را نداري

و كار هايي را انجام ميدهند كه حتي به مغزتم خطور نميكرد!

و يا نه شايد بر عكس!شايد تغييرات در افراد در اثر گذر زمان خوب باشد!

شايد انهارا به فردي تبديل كند كه همه قبلا از آن شخصيت بيزار بودن!

انسان ها همگي دوستداشتني اند!

                              اين شخصيت آدم هاست كه به هم علاقه مند مي شوند و يا متنفر!

.

.

.

.همين چيز ها هست كه شايد به زندگي رنگ بخشد

                                                    و باعث شود!زندگي را با اميدي دوباره ادامه داد!

وخوشحال بود كه يه روز به پايان رسيده و هميشه منتظر طلوعي دوباره بود!

پ.ن بعد مدت ها نوشتم!بديه نوشتمو به پايه شروع دوبارم بذاريد!

پ.ن قالبمو واقعا دوست دارم!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 20:54 توسط یاسی| |

مرداب اتاقم كدر شده بود

ومن زمزمه ي خون را در رگ هايم ميشنيدم

زندگي ام در تاريكي ژرفي ميگذشت.

اين اتاق طرح وجودم را روشن ميكرد

درباز شد.

واو با فانوسش به درون وزيد

زيبايي رها شده اي بود.

ومن ديده به راهش بودم

روياي بي شكل زندگي ام بود

عطري در چشمم زمزمه كرد.

رگ هايم از تپش افتاد.

همه ي رشته هايي كه مرا به من نشان ميداد

در شعله ي فانوسش سوخت

زمان در من نميگذشت.

شور برهنه اي بودم.

اوفانوسش را به فضا آويخت.

مرا در روشن ها مي جست.

تارو پود اتاقم را پيمود.

وبه من ره نيافت.

نسيمي شعله فانوسش را نوشيد!

وزشي ميگذشت

ومن در طرحي جا ميگرفتم

در تاريكي ژرف اتاقم پيدا ميشدم....

پيدا؟!براي كه؟

او ديگر نبود!

آيا باروح تاريك اتاق آميخت؟

عطري در گرمي رگ هايم جا به جا ميشد...

حس كردم با هستي گم شده اش مرا مينگرد...

و من چه بيهوده مكان را مي كاوم

آني گم شده بود.........

**سهراب سپهري**

پينوشت**اين شعر مرا ديوانه ميكند!

روحت شاد سهراب سپهري

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 18:50 توسط یاسی| |

Design By : Night Melody